تبليغاتX
راحیل - کمی بالاتر از بهشت
 

 
 
 

بنام ...

سلام . دعا گو بودم.

به خدا خلاصه كردم اما ... اونايي كه رفتن و مي خوان برن بخونن . مخصوصا تيكه هاي آخرش رو....

..........

..............

بي زحمت هر كس احساس نورانيت مي كند ، مكه نرود...

جدي مي گويم. جدي جدي جدي ....

هر كس فكر مي كند دلش رو به راه است و خدا توفيق خوش موقع داده است ، هر كس فكر مي كند خدا فقط و فقط منتظر نشسته تا او بيايد باهم صفاكنند ، هر كس فكر مي كند الان تمام ملائك دست به سينه دم در مسجد الحرام منتظرش هستند ، هر كس فكر مي كند ظرفيت وجودش به اندازه نصف معارف الهي جا دارد و... بي زحمت بي خيال مكه شود.... البته اينطور هست اما...

....

ظهر بيا . ظهر كه كمي خلوت تر است . يك راست برو طبقه دوم و از بالا صحن مسجد را ببين . سنگ هاي سفيد و دايره هايي در هم كه كوچك تر مي شوند . كوچكتر و كوچكتر تا به يك مكعب مي رسند. يك مكعب سياه...

سبحان الله ، الحمدلله ، لا اله الا الله ، الله اكبر . چهار ركن اين مكعب تو خالي كه هيچ تناسبي هم ندارد. هيچ وجه آن با هم يك اندازه نيست . آن نيم دايره هم كه ...

مُحرِم هستي. بايد هفت دور بچرخي . دور خانه . حق نداري برگردي . اگر سينه ات مقابل كعبه قرار بگيرد باطل است. اگر دستت به ديواره كعبه بخورد باطل است . از ميان هجر بگذري باطل است.بعضي ها هم گفته اند فقط بايد بين مقام و خانه بگذري. بعضي ها منظورم بعضي مراجع است. و تو دور ميزني . دور...دور...دور... و همه چيز از يك جا بايد شروع شود . از يك جا ، يك خط و ... يك سنگ.

ابراهيم خانه را بنا كرد . دوباره از زير خاك بيرونش آورد . سنگ هايش را هم ازهمين كوه ابو قبيس آورد. همين كوهي كه روزي به صفا چسبيده بوده . سمت راست شعب ابيطالب. همين جايي كه الان كاخ ملك فهد است... كاخ ملك فهد... كاخ... پادشاه كشور مركزي اسلامي!!! اسلامي... چه اسلامي؟

سنگ ها را آورد و خانه بنا شد. آنقدر كه جاي پايش بر سنگ ماند. در سنگ فرو رفت. زير بار مسئوليت توحيد...به اين نشانه كه به مَني كه طاقت يك حرف كوچك ، يك زحمت و ... را ندارم بگويد در راه خدا بايد اين قدر تحمل داشته باشي و اين است از شعائر الهي ....

نداي از دل كوه ابراهيم را فرا خواند . ابراهيم ، من سنگي بهشتي هستم كه در دل اين كوه به امانت گذاشته شده ام ...امانتي در دل كوه..مرا در جايم بگذار. و حجر الاسود بر جايش نصب شد.سفيد... از بهشت آمده بود. بايد هم سفيد باشد. ولي حالا... دست گناه كاران آن را سياه كرده است.

يادت هست ؟ گفته بودم همه چيز از يك جا شروع مي شود. از يك گوشه . از يك سنگ . از ركن حجر . از حجر الاسود و نيت ميكني . دست هايت را بالا مي آوري ، به آن اشاره مي كني و تكبير مي گويي . آخر حجر دست خداست بر زمين و لمس آن يعني بيعت با خدا و وقتي آن را مي بوسي ... حواست باشد . درست است كه ست خداست اما اين ازدحام شانه ات كه هيچ تمام جسمت را به زني كه او هم مي خواهد حجر را ببوسد چسبانده... و ديگر علي (ع) نيست كه فرياد بزند ... به همين سادگي ... و سنگ سياه تر مي شود . دورت شروع مي شود . هفت دور ... هفت دور ... هفت .... هفت ...

ببين در وجودت همه چيز از كجا شروع مي شود ؟ از كجا ؟ تو را با چه چيز مي سنجند ؟ فراز و فرودت بر چيست ؟ كجايت احساس مي كند ؟ غربت ، وصال ، سنگيني ... كجايت مي گيرد ... كجايت تنگ مي شود؟؟؟

حجر نماد است . مصداق است . مصداق دل . مركز وجود تو و تو باز هم چشم بر نماد دوخته اي. مثل همين هايي كه مي گويند سجده شرك است . آن ها هم خاك را مسجودٌ له فرض كرده اند نه مسجودٌ عليه و تو حجر را مقصود ديدي نه نشانه...

ببين كه دلت وقتي از بهشت آمد چه سفيد بود ؟ سفيد سفيد و حال سياه شده بر اثر فراموشي ها تو . اما به هر حال همه چيز از دل تو شروع مي شود . آغاز هفت دور ، هفت پله ، هفت شهر ، هفت مرحله عشق ...

دفترت را برگ بزن . چند صفحه براي دلت نوشته اي ؟ چند واژه براي دلت بكار برده اي ؟ و حال چقدر براي دلت احساس نورانيت كرده اي . هفت كور به يك پول... هفت دور به ؟؟؟ نه ! طوافت را قطع نكن . شروع كه شد بايد تمامش كني . از همان مسجد شجره كه تلبيه را گفتي ...

---- لبيك. الهم لبيك. ان الحمد و نعمت لك و الملك . لا شريك لك لبيك - آن موقع خدا محمد را صدا كرد و امروز تو را ...

- سيد مهدي .... لبيك.

- آيا گرفتار روزمرگي هايت نبودي و ما تو را دعوت كرديم.... اللهم لبيك

- آيا در خويش و سياهي هايت غرق نبودي و ما تو را به حرم خويش فرا خوانديم ..... ان الحمد و نعمت لك و الملك....

...... و اگر حال خدا بگويد لا لبيك و لا سعديك تو چه مي گوييي؟؟؟؟؟؟ ----

جامه سفيد پوشيدي ، برهنه ي برهنه .تا تمامش نكني اين بيست و چند چيز بر تو حرام مي ماند. مقصودم ازاين همه اضافات همان حجر است . همان سنگ و همان دل و من و تويي كه احساس نورانيت مي كنيم.

هفت دور زدي و باز هم به همان حجر رسيده اي و از چند قطره باراني كه سحر در مسجد الحرام بر تو باريد به شعف مي آيي . 2 ركعت نماز پشت مقام ابراهيم ... پشت!!! جاي ديگري نه . فقط پشت مقام ابراهيم و حال بايد هفت دور سعي كني . بين 2 كوه . هاجر براي رسيدن به مطلوبش هفت بار بين كوه را پيمود. هفت دور نزد . هفت بار رفتن . مطلوبش از هيچ كدام نيامد. از جايي ديگر رسيد . از زير پاي اسماعيل... تو براي مطلوبت چه كرده اي . چشم به چه دوخته اي . وقت هروله چقدراز گناه فرار مي كني؟؟؟ و چه دعاي زيبايي دارد اين سعي. اشك ميريزي. تمام پهناي صورتت اشك است . تا جلوي احرامت خيس شده . با عرق هاي بدنت آميخته ...

خلاصه ميكنم. يادم نرفته كه گفته اند زياد مي نويسي. الان هم زياد شد . خلاصه اش كردم اما باز هم زياد شد . نخواستند نخوانند . من هنوز س م ه هستم . سيد مهدي هجاو . هجو ... هجو... هجو... .هي عباس... .

حال تقصير مي كني . كمي مو يا ناخن . و اكنون تنها سه چيز بر تو حرام است . بايد بروي هفت دور ديگرطواف كني . طواف نساء . قند توي دلت آب مي شود ... باز هم از حجر به حجر . 2 ركعت نماز پشت مقام و ... تمام شد . چند ساعت بيشتر طول نكشيد . حجت قبول!!!!!

بر گرد برو دنبال كار خودت . بازار...بازار...بازار....

بازار دنيا: اينجا خيلي چيز ها ارزان است . سوغات هم بايد بخري . چند برابر هزينه خود سفر تقديم ميكني به آل سعود و وهابي ها...

بازار آن دنيا: هر ركعت اينجا صد هزار ركعت حساب مي شود . قرآن هم زياد بخوان . روي صفا اگر بقره ، شورا ، حشر و ... را بخواني حاجتت حتما براورده مي شود . ثواب دارد . ثواب دارد . ثواب دارد.... نگاه بكن . حجر اگر سياه تر نشده باشد لا اقل گرفته است .

اما چند چيز آرامت مي كند. در اينجا 120 رحمت براي زائر است . 60 تاي آن براي آنكه طواف مي كند . 40 تاي آن براي آنكه ذكر مي گويد و 20 تاي آن براي آنكه به كعبه فقط نگاه مي كند . رحمت ... رحمت... رحمت .... يا الرحم الراحمين.

بر ميخيزي و بي اختيار مي گردي. اين بار مُحرِم نيستي . مي گردي و با خود زمزمه مي كني. هر چه مي خواهي. هرجا دلت مي رود . ذكر مي گويي . شعر مي خواني . حاجت مي خواهي . فرج ، شهادت ، وصال ، عشق ، رفقا را يكي يكي نام مي بري . آرام آرام و بعد هق هق هق هق . اشك ... اشك ... اشك ... . ناگهان صدايي تو را به خودت مي آورد . مادري فرزندش را مي آموزد كه چه بگويد . چند سال بيشتر ندارد: خدا تو خوبي ... خدا تو بزرگي ... خدا تو رحيمي ... خدا تو كريمي...

و تو از تكرار طفل دلت يك هو مي ريزد . منفجر مي شوي. يادت هست . مثل همان والمري در طلائيه . از حجر سفيد چه ندايي بر مي خيزد . چهار ركن هم به تلاطم مي آيند . بي اختيار اطراف را مي پايي . هر كس به زباني ذكر مي گويد و آن طرف تر كاروان دانش آموزي ... چهره بعضي ها خيلي زيباست ... اشك و بغض ... و تو حس مي كني ، با تمام وجود حس مي كني خدا دارد لذت مي برد و تو لذت مي بري. كيف مي كني . چه مي كند وقتي حجر سفيد باشد. طوافت تمام است . لازم نيست نمازش پشت مقام باشد . تو به شهود رسيده اي . مي روي سراغ حطيم . مثلثي به اضلاع حجر ، مقام و هجر. جايي كه مي گويند توبه آدم آنجا پذيرفته شد . البته بعضي ها هم مي گويند عرفات بود . بعد ملتزم . ديوار پائين درب خانه كه ائمه آن را مي گرفتند و گريه مي كردند. ...

ميخانه اگر جاي من بي سر و پا نيست ///// بگذار كه پشت در اين خانه بميرم.... .

بعد هجر اسماعيل. دامني كه يك سمت كعبه است . هاجر و اسماعيل و تعداد زيادي از پيامبران اينجا دفنند . مي روي زير ناودان طلا و سينه ات را مي چسباني به ديواره كعبه . حجر سياه تو باكعبه انس مي گيرد . حال دنيا بر گرد تو مي چرخد . بعد از هجر مي گذري. هجر جزء خانه است و هر كس در خانه خدا وارد شود و خارج شود خدا از او راضي مي شود . سراغ ركن يماني مي روي. گوشه اي از كعبه كه دربي است از درب هاي بهشت كه هنوز بسته نشده است . نسيمي عجيب اينجا مي آيد . فقط همين جا . بايد حس كني تا باور كني . فقط همين جا . نسيمي خنك . نسيمي بهشتي . باور كن بهشتي است. ركن را مي بوسي . چشمت به شيار هايي مي خورد كه با نقره پر شده است . اين همان شكافي است كه فاطمه بنت اسد وارد كعبه شد و علي (ع) به زمين اعطا شد . بي اختيار مي گويي الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت مولا امير المومنين . اشكت جاري مي شود و يك سجده شكر حسابي مي چسبد...

مي روي كنارديوار صحن . روبروي هجر و ناودان طلا. نگاه مي كني . اول ذكر مي گويي . يادت مي رود . فقط نگاه مي كني . چيزي بر تو سنگيني مي كند . بر فضاي مسجد. بر كعبه ... حس مي كني تمام اينها زير يك چيز اتفاق مي افتد . تو زير اين اتفاق كمر خم ميكني . احساس است نمي شود توصيف كرد . فقط حس مي كني چيزي بالاي مسجد همه چيز را نظاره مي كند . روميزي هاي قديم يادت هست؟ كعبه اي در يك حباب كه چند گلوله درون آن معلق بود . تو از بالا نگاه مي كردي. حال حس مي كني چيزي آن بالا تو را مي پايد . حتي ان اعرابي كه رحل را زير سر گذاشته و لم داده .

اينجاست كه دلت پر مي كشد . مي روي بالا . حالا حاجي شده اي . حاجي لفظي كه نه معتمره . زياد خوش حال نشو . هنوز احساس نورانيت مي كني و اين عين حجاب است . حتي همان احساس پرواز . اينجا بايد تمام وجودت را باز خواني كني . حساب و كتاب كني . نه از آن حساب و كتاب هايي كه قبل از سفر كردي . بدهي هايت را به خدا و خلق دادي . بايد حجرت را عقلت را و وجودت را باز خواني كني . بايد منقلب شوي . نورانيت جاي خود اما بايد روحيه انقلابي را كه قبل از سفر محيا كرده اي فعال كني وگرنه اينجا حجابي مي شود كه ديگر نمي شود آن را برداشت . ثوابش جاي خود ولي بايد ... بايد برنامه زندگيت را رديف كني . بايد از حجر بگذري . از دلت . هفت دور يادت هست؟ ازحجر تا حجر . هفت پله عاشقي هم از دلت شروع مي شود و به دل ختم مي شود . بايد پشت مقام نماز بخواني . پشت بار مسئوليت تا از خود به خدا برسي . براي مطلوب هفت دور سعي كني تا در خدا حل شوي و بعد هفت دور طواف نساء كني يعني از خدا به خلق باز گردي اما براي خدا .

فهميدي . بايد مبعوث شوي . مبعوث ... مبعوث.... مبعوث...

حسين را كه ديدي . اگر با ديد انقلابي نروي كعبه براي تو مقصد مي شود . حواست باشد چگونه مي روي تا چگونه بيايي .....

به اميد...

س . م . ه

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15:28  توسط سید مهدی  | 
  بالا  
- - http://raahil.aminus3.com/portfolio/ raahil - Recent Comments Recent visitor comments from smh's daily photoblog. smh en Copyright 2007 smh