تبليغاتX
راحیل - بهشت +6
 

 
 
 

بنام...

 

مقدمه::

- برای رهرو-

قصه...

یکی بود و یکی نبود... ابتدایی و انتهایی... حتی اگر فاصله شان به اندازه پل کارون باشد.... 18 ماه...

اما همین فاصله اندازه تمام ناگفته های عالم می تواند حرف داشته باشد... گفته ها که دیگر سهل است...

انشا نیست ، و حتی نه تمام دلتنگی های یک ققنوس... شاید یک ترکش از چهل ترکش یک نارنجک دستی باشد... و شاید هم یک ترکش از 1200 ترکش یک مین والمری... مهم این است که اگر جای خوبی بخورد مثلا قلب ، کار خودش را می کند ... لا اقل هر جای دیگر هم که بخورد می سوزاند و اثرش می ماند.... اما نانرجک تا ضامنش را نکشی و رهایش نکنی و یا تا پایت به شاخک وسطی والمری نخورد اثری از انفجار نیست ... خود به خود زمانی می ترکد که دیگر خیلی حساس شده باشد ، کپ کرده باشد ... می فهمی ... وگرنه سالیان سال ترکشش را در خود نگاه می دارد ...

... می نویسم... و بار ها هم می خوانم ... می خوانم و می سوزم ... اما حیف که نه مثل یک مین منور که نور می دهد ... آرام آرام... شاید مثل باروت سیاه ... کمی نور دارد اما دودش آن را استتار میکند...

..............

-برای سلویا-

سفر...این روزها خیلی ها می روند... چه بگویم... سفر...سفر.. سفر ... مدینه...مدینه...بقیع ... کوچه های بنی هاشم... در و دیوار... یار.... یار..... یار...

...............................................

-برای مجید-

طولانی بود... کمش میکنم... آنقدر که.... بلا تشبیه مگر همه قرآن در نقطه ب سم الله خلاصه نشده... کمش میکنم.... به اندازه همان نیم نفسی که وقتی بمب سیانور کنارت منفجر می شود فرصت داری بکشی...

......................

-برای پائیز وحشی-

سه نقطه هایم زیادند . خیلی زیاد . خیلی خیلی زیاد . اما می گویند ارزش هر کس به اندازه ناگفته های اوست. و من به اندازه سه نقطه ... نه همه سه نقطه ها که فقط 3 نقطه ناگفته دارم.

......................

 

اصل مطلب:

اهواز... مرکز استان ... مرکز یک استان این مملکت.... قرار بود سه روزه خوزستان گرفته شود و یک هفته بعد تهران جناب آقا سخنرانی کنند. زرشک. به تمام معنا...

 

اوایل آمدند . تا نزدیکی همین اهواز که امروزه در و دیوارش بوی دو رنگی دارد. همین اهوازی که امروزه روی بعضی دیوارهایش نوشته « احواز» . نوشته شهید للحق صدام حسین.همان موقع ها هم یک جور دیگری بود. میگفت آمده بودیم برویم منطقه. اول شهر تا می فهمیدن از جایی دیگر آمده ایم کرایه تاکسی ها دوبرابر می شد . لباس خاکی هم برمان بود ... برای جنگ آمده بودیم.

 

آمدند . مرکز استان یک نقطه استراتژیک است... باید گرفته میشد . گرفتنش هم به عهده سپاه سوم عراق بود. از دو محور قرار بود بیایند . 1- نشوه ، جفیر و اهواز. 2- العماره ، چزابه ، بستان ، سوسنگرد . غیر از این دو محور از دو جای دیگر وارد استان شدند . 1- تنومه ، شلمچه ، خرمشهر 2- فکه ، شوش ، دزفول.

زیا دفکر نکن . محور نشوه مستقیم تا شهر اهواز می آمد.  محور دوم منطقه حاصلخیز استان و همچنین نفت خیز . همین الان هم یک حوزه نفتی مشترک پیدا کرده اند که شیبش به سمت عراق است و زالو های آمریکایی دارند حسابی از آن می مکند. بایدببینی . کانال های عظیم آب است که به سمت هور می رود. گفتم عجله نکن . به هور هم می رسیم. محور تنومه برای فتح خرمشهر ، کارون و آبادان بود و محور فکه برای رسیدن به گلوگاه استان یعنی دزفول که بماند برای بعد.

 

میدان ترمینال یک راه دارد به سمت خرمشهر... یک راه هم نوشته دهلاویه ، هویزه ، حمیدیه ، سوسنگرد ، بستان ، چزابه. از این راه که بروی می رسی به حمیدیه . خیلی راه نیست 20 تا 25 کیلومتر . تا دو کیلومتری اینجا آمدند. از این یادمان سمت راست جاده می توانی بفهمی . اما ... این یک حرف است و حرف دیگر این است که تا پارک گمبوعه آمده اند. چهار پنج کیلومتری اهواز. اگر چمران آن کانال را نزده بود شاید تا خود اهواز هم می رسیدند. در هر صورت تا همین دو کیلو متری حمیدیه بیشتر مستقر نشدند.

 

از اهواز میگفتم. اینجا همه عربی حرف می زنند ..... احواز.... .می دانی جمهوری خلق عربی یعنی چه. می دانی رها کردن مردم مظلوم عرب از یوق عجم ها یعنی چه . میدانی اگر روی نفت زندگی کنی ولی در فقر دست و پا بزنی یعنی چه. اینها همه هجوم تبلیغاتی رادیو عرب زبان عراق بود . کسی چه می دانست چه می شود . از همان عصر 31 شهریور میگی ها شهر را زیر بال خود گرفتند . ...

گفته اند خلاصه کن. باشد . لال می شوم.

 

اما بیچاره ارتش عراق با این همه هجوم تبلیغاتی نمی دانست دستور های قتل عام روستا هایش از رادیو fm ایران شنیده می شود . همه فهمیدند . خلاصه می گویم. باشد . از جاده اهواز خرمشهر تا دب حردان یعنی بیست کیلومتری ایران آمدند . از جنوب هم تا حمیدیه . تبلیغات که شهر سقوط کرد همه را در هم کوبید. در این نا امیدی انفجار انبار مهمات لشکر 92 زرهی و استقرار ارتش عراق در پادگان سقوط کرده حمید هم ... .

در جنوب ، مقاومت بی نظیر خرمشهر که دشمن را در پل نو متوقف کرد ، مشغولیت نیروهای دو طرف کمی بالا را  به حال خود وا گذاشت. حال مفهمیم که مقاومت کوچه به کوچه خرمشهر یعنی چه. در دزفول عراق یک قدم می خواست تا گلوگاه استان را بگیرد و خود مرکز استان هم فقط 10 – 15 کیلومتر . کافی بود همان 300 تانک خود را با عقبه توپ خانه اش وارد شهر می کرد. می فهمی ؟!! مقاومت کوچه به کوچه ایران را نجات داد. باور کن.

 

در این میان یک اتفاق افتاد. یک نفر پیام داد. یک نفر ... یک نفر . فقط  یک نفر.  گفت : « مگر جوانان اهوازی مرده اند » . امام بود. ا م ا م . ولایت. ولایت پذیری . همین باعث شد که 28 نفر ، بله 28 نفر جوان به فرماندهی غیور اصلی برابر یک ستون تانک قرار بگیرند و به یک باره ستون تانک به آتش کشیده شود......

 

اَه .... خوب نمی شود کمش کرد. مگر کشک است . حسابی در متن دست بردم اما ... دلم گرفت... این مال خودم نبود. سه نقطه هایش همه حذف شد . دلنوشته هایم همه حذف شد.... مثل خودم که دارم حذف می شوم. البته از نوع حذفیات آخر ترم . آن هم سر امتحان . حذفش کردم. حذف شدم . حذفم کردند... وقتی پشتت بشکند بخواهی یا نخواهی حذف می شوی. نه اینکه کم آورده باشی ، نه ! دیگر جای تو آنجا نیست. مثل وقتی امام می گوید من از همان اول با انتخاب شما مخالف بودم . بنی صدر را می گفت . اما آن موقع کسی نمی فهمید امام چه می گوید که امام نگذارد بنی صدر انتخاب شود . باید یک اتفاق می افتاد تا امام حرفش را بزند . می فهمی ؟!! آن وقت می شود ماجرای 1+6 . یک سال فرماندهی جنگ توسط بنی صدر و 6 سال فرماندهی و ولایت امام...

 

چه می گویم؟؟؟؟ خودم هم نمی دانم. سید مهدی هجاو ... هجو... هجو... هجو...

 

به امید...

س.م.ه

.../.../...

ساعت:....

 

..............

اگه زنده بودم اعتکاف مسجد الحرام دعاتون میکنم....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:55  توسط سید مهدی  | 
  بالا  
- - http://raahil.aminus3.com/portfolio/ raahil - Recent Comments Recent visitor comments from smh's daily photoblog. smh en Copyright 2007 smh