|
||
بهشت +۳
بنام...
دلتنگ ترين سكوت... « معاد »...
:دلم گرفته ...
- شكسته؟
: نه هنوز كه شكسته ها را خوب مي خرند ...
شكايت و عقده ....ثنا و حمد .... عاشقانه
بغض و درد ودل .... فراز و صعود...... فنا
من دلم بد گرفته... و اينجا در اين بغض پادگان بايد خاموش شد. چقدر تفاوت؟!!
اگر معاد را هم زبان بود مرا چه مي گفت؟ هي ...
شايد هم هيچ صحبتي نداشت.ان را كه پرواز ديده و كبوتران را ،شايد نگاه ترحم بر اين سِرِّه باشد كه كوچك است و بي قرار ، اما خسته . شايد هم طعنه بر مدعي پرواز... واي...
پرواز بال مي خواهد و شكسته بال را پرواز نيست!
بال مي شكند اما كو بال؟... هنوز نخريده اي كه بهاي پرواز بي خويشتن است و ... دلم هنوز گرفته است. « م » ... آه به اين « م » دلم...
«معاد » ... معاد... معاد ... بگو چه شد. بگو چه بود . از كبوتران عاشق بگو كه ما لافشان را ميزنيم و نانشان را مي خوريم... نان .... سكوت و كوپن ..نان.. پچ پچ اين و آن ... گمان...
بگو چه شد معاد كه اگر تو را ارزشي هست از آن كبوتران است كه شرف المكان بالمكين... بگو... ميدانم غريببي. مي دانم كه كسي نمي داند « معاد » يعني دوكوهه دوم ايران. كسي نمي داند . آخر حتي نام تو را هم تغيير دادند. كه ميداند كه پادگان آموزشي شهيد فرجواني كه در 15 كيلومتري اهواز در غربت خويش آرميده است همان معادي است كه هزاران عاشق از اين خطه كشور آمدند و تجهيز شدند و بعد هم پرواز... و آن ها هم كه ماندند باز گشتند ، با كوله باري از عبور رفيقان ... در همين معاد تصفيه كردند... تصفيه حساب جنگ افزار نه تصفيه روح و خاطره ... بگويم از كه ،سپاسي را كه خوب مي شناسي ، مي دانم كه خادم صادق را هم خوب مي شناسي و كاش من هم هزاران گمنامي را كه تو مي شناسي مي شناختم. لا اقل همان هايي كه در اين چند ماه مي آمدند و از گوشه گوشه تو خاطره مي گفتند .
مي دانم دلت پر است ... آخر اگر دو كوهه دوكوهه شد همه اش از دلدادگي زينبياني بود كه قدر تو را دانستند و آنقدر بر دروازه دوكوهه كوبيدند كه مجبور شدند دو دستي آن را تقديم كنند . وگرنه اكنون هم حسينيه حاج همت دفتر فلان سرهنگ ارتش بود يا ... بماند...
مي دانم دلت پر است ... از من ،ازرفيقاني كه تو را فراموش كردند و از همه آن هايي كه تو را بيست ميليون تومان فروختند.
تو چقدر بزرگواري... باشد. بي انصافي نمي كنم . نمي گويم كه آن هايي كه اكنون همنفست هستند سياهند. اما نفس تو چيز ديگريست. مگر مي شود اكسيژن ناب را با هواي مسموم اين طرف ها مقايسه كرد. روحي كه در تو نهفته است مي تواند هزاران هزار مرده را دوباره زنده كند. اگر آن زمان ها نبوديم لا اقل در همين مدت با غروبت خو گرفته ايم. با نيمه شب هايت . پشت آن تپه كه يادت هست . همين بود كه مر ا وا ميداشت تا حتي به جاي فكه با تو بيشتر بمانم. تا مناجات نيمه شب هاي تو نبود كه فكه خلق نمي شد. حال من هيچ ، آن همه جوان امروزي را كه ديگر ديده ام كه در تو چه آرامشي مي گرفتند ،همه آن هايي كه حتي نمي دانستند كجا آمده اند . ولي كاش ميدانستند ... كاش... و ما فقط لاف عاشقي زديم و بي تفاوت گذشتيم... در خودمان غرق شديم و ...
« معاد» دلم گرفته... مثل همين سكوت نيمه شب ... و مي سوزم و خاكستر مي شوم ... مثل همين آتشي كه روبرويم مي رقصد... كمي آرامم كن... درب هاي آسمان را باز كن... بي تابم ... بي قرارم... بي قرار... مثل همين نوايي كه در نايم مي پيچد... از مادرت ام البنين هر چي مي خوام ميگيرم...
دو ركعت نذر مادر عباس (ع) ... الله اكبر...
به اميد...
س . م .ه
1۱/12/85
2 نيمه شب – پادگان معاد
|
|