تبليغاتX
راحیل - بهشت+2
 

 
 
 
بنام...

یک سری حرف هایی هست که نه میشه زد نه میشه نزد. آخه تا اهلش نباشی نمی فهمی . اما به قول اوسامون شاید یکی باشه که اهلش باشه و بیاد.

اگه بذارن می خوام یه خورده از هوای طوفانی دلم بگم . به قول آ سید عباس شاید هجویات باشه ُ شاید هم ... در هر صورت نوشته ها رو قبلا نوشته بودم . همونجا توی بهشت . خوب البته مجبورم کمی بعضی جاهاش رو سانسور کنم. تا بعد ببینیم چی میشه.

...............................

.......................................

 

بنام...

ای تف به ...

دلم گرفت . درست مثل ... ول کن بابا بی خیال . یک روز و نیم طول کشید . مگر بین میدان مقاومت و شلمچه چقدر راه است؟ 15 کیلومتر.

حاجی بسه دیگه تو رو خدا . مگه نمیبینی چقدر موانع هست؟! کانال ، خورشیدی ، سیم خاردار حلقوی، دژ نونی شکل ، کالیبر 50 ، تانک ، رسام ، آب ، مین ، کمین ، ... هی ...

 

هی ... گردان استشهادی ....مرگ سرخ .... زندگی سرخ.... امان .... امان.... امان...

بهشت اینجاست. و شاید این آخرین زیارت باشد.

باور نمی کنم . مرض که نداشتند؟ حتما خبری هست.همین جا. بویش می آید . می خواهند تک کنند . یک دفعه . یک هو.... برجک تعطیل . کمین بزن... همان اول . الفضل و للمتقدم. اولین نفر . نه اول معبر ... آن طرف میدان مین... مین مال پیاده هاست...

پایم کو؟؟؟ نیست! تا فکه بود. یعنی رمل ها... شاید جایش گذاشتم . دورش انداختم . نگرفتند ولی من دادم . به زور . مثل همیشه. شاید بال بدهند.شاید... شاید.... شاید...

فکه غریب نیست. شلمچه غریب است. امام رضا (ع) غریب است . بقیع غریب است . زائر زیاد دارد. اما ...

مادرم که غریب نیست. اصلا مجعشان جمع است . مثل ... اه ولش کن بابا .

 

من عشقته قتلته   و من قتلته علی دیته

می دانی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یک عالمه عاشق و یک عالمه سکوت...

سخت است. عاشق باشد ، کنار یار ، در خانه دوست ، در بهشت و نداند اینجا بهشت است. تو می دانی و ساکتی . اه به این مصلحت.

و تو هیچ نمیگویی تا این کاروان هم همینطور بیاید شلمچه و برود... گردن آن هایی که نمی فهمند.

 

کجایی؟ نهر عرائض . اولین حاکریز دفاعی کشور . چه خبر بود؟ نمی دانم! از آن ملک حسین اردنی بپرس که اولین گلوله را شلیک کرد و به صدام شروع این خانمانسوزیش را تبریک گفت.

از بهنام محمدی 13 ساله بپرس . آخر او اسطوره مقاومت خرمشهر است . داستان بهنام داوود امیریان را که خوانده ای.

نه فعلا برگرد و بیا همین شلمچه . خرمشهر هم می رویم .

 

آخر نمی دانی 7 سال جنگ یعنی چه . تاسیسات نفتی ات همه داغان شده . پول نیست . حتی جوان هم نداری بفرستی جلوی گلوله . باید جنگ به سرانجامی برسد. فاو را داری تا بگویی دو قطعنامه ای را که قبلا ارائه کرده اند همه اش مزخرف است . صلح که نیست آتش بس استراتژیک است تا بعدا خدمتمان برسند . هنوز 15000 کیلومتر خاک را در دست داشتند و هرجا هم که عقب نشسته بودند کفه بود و آنها در ارتفاعات . یعنی خیلی خرید... ولی ما نبودیم. خودشان فهمیدند . باید فاو را می گرفتند . بوی یک عملیات سرنوشت ساز می آمد .

باید کاری می شد . سیل تکنولوژی های پیشرفته غرب به عراق و موج جدید حمله به شهر ها . انبار های خالی تسلیحات و ... روحیه خراب و موج تبلیغاتی غربی ها و نفوذی ها...

 

ماجرای مک فارلین را که شنیده ای ؟

دلال آمریکایی اسلحه . هم از توبره می خواست بخورد هم آخور . آمریکایی ها هم چشمشان به میانجی گری ایران برای آزاد سازی گروگان های آمریکایی در لبنان بود . و این یک هویج برای خرگوش ایران . بیچاره مسئولین احمق ما که بی اذن امامشان که در سایه او انقلاب را فهمیده بودند .به خیال خام رفاقت شغال با مک فارلین در تهران دیدار کردند و وقتی گندش بالا آمد که آمریکا برای بدست آوردن موقعیت دوباره خود در خاور میانه و جلوگیری از نفوذ بیشتر روسیه در بازارتسلیحاتی عراق همه جور امکانات و حمایت جاسوسی و ماهواره ای خود را در اختیار عراق گذاشت . تا حدی که اگر سربازی در یک پادگان آموزشی در حین رژه رفتن پایش را اشتباه میزد عراقی ها می دیدند . به همین صراحت . باورنداری می توانی نیمه های پنهان جنگ ، خاطرات افسران عراقی را بخوانی .

و حال باید ما دست پیش را می گرفتیم تا پس نیفتیم . برنامه بزرگترین عملیات ریخته شد . کربلای چهار را می گویم . بهترین مکان قسمت جنوبی خوزستان تا دماغه اروند بود . چراکه اولین جایی بود که عراق وارد خاک ایران شده بود و بعد ها آخرین جا هم شد. خاکش محدود بود چرا که در خاک عراق تا دجله و فرات ، کانال ماهیگیری ، پنجضلعی محدود می شد . بصره نزدیک بود . دومین شهر مهم عراق . یک شهر نفتی و بندری و اگر آنجا را می گرفتیم موضع قدرت ما حفظ می شد . آنوقت هرچه ما میگفتیم مجبور بودند بگویند چشم . می گفتیم باید متجاوز شناخته شود . می گفتند چشم . می گفتیم باد از تمام خاک ما بروید بیرون . می گفتند چشم . می گفتیم باید لا اقل 1000 میلیارد دلار خسارت مادی ما را بدهند . حالا اینهمه جوان مار ا گرفتند به درک . و مجبور بودند بگویند چشم.

 

کربلای 4 آغاز شد . با استعداد 300 گردان پیاده .... اما.... در نیمه روز آنقدر تعداد شهدا زیاد شد که ادامه جنگ میسر نبود . آمریکا کار خودش را کرده بود . عملیات کاملا لو رفته بود . و همان روز اول عملیات متوقف شد. همه لشکر ها زمین گیر شده بودند و تنها لشکر 19 فجر توانست از سمت راست محور خط را بشکند . اما تنها ماند  و مجبور به عقب نشینی شد.بیشترین تعداد شهیدی را که در یک عملیات دادیم . ورق برگشت و حالا عراق روحیه خود را بدست آورده بود و آماده بازسازی توان و حمله بود . اگر عراق حمله می کرد همه چیز تمام میشد . خدا حافظ جمهوری اسلامی ایران .

شلمچه را بگویم... اصلا در شلمچه عراق کاره ای نبود . استراتژیست و چینش موانع به عهده کنت دمارانش رئیس سازمان جاسوسی فرانسه بود . سنگرهای نونی شکل را که می شناسی . یک دژ بتونی هلالی به ارتفاع 5 تا 6 متر و شعاع 200 متر که دهانه اش به روی توست. راست ، چپ و وسط آن تانک است بینش کالیبر 50 . میانش آب است . اصلا کل شلمچه و زمینی به وسعت 75 کیلومتر مربع را آب نداختند . سطح آب نه قابل بلم رانیست نه شنا و یا پیاده رد شدن. میان آب پر است از موانع خورشیدی . میله های که بصورت ستاره بهم جوش خورده و ابتکارش از آن اسرائیلی هاست . بینش سیم خاردار حلقوی و تله های انفجاری . دشمن با دوشکا مماس بر سطح آب میزند . در شب هم با تیر رسام . گلوله هایی سرخ که مسیر حرکتش مشخص است . عجب رعب و وحشتی . ...

تنها 15 روز از   این شکست ظاهری گذشته بود که یک توکل و فکر نظامی کربلای 5 را پایه ریزی کرد . موفقیت لشکر 19 فجر در شکستن خط ، عدم احتمال عراق به تک مجدد ایران ، اماده بودن بیش از دویست و خورده ای گردان پیاه در پشت جبهه  و کاری که باید به سر انجام میرسید.

کربلای 5 با نام فاطمه زهرا (س) آغازشد . مهمترین عملیات دوران دفاع مقدس . خلاصه اش این است که شلمچه آزاد شد . چگونه اش را نمی دانم . نمی شود گفت . قاعده اش این است که اگر جایی آب باشد باید حد اقل جای بدند از آب بیرون باشد تا کمتر در معرض دید و گلوله مستقیم باشی . اگر دولا دولا جلو بروی چه می شود؟ تیر بیشتر به کجا می خورد ؟ سر.صورت .پیشانی ... اما چقدر شهدایی پیدا شدند که تیر به سینه هایشان ، پاهایشان خورده بود. میگفت آنقدر حجم انفجارات زیاد شده بود و تنگنا ی جنگ بر ما فشار آورده بود که دیگر بچه ها حجومی پیش می رفتند . می دانی یعنی چه؟ ایستاده . دویدن و ... تا گلوله اورا پرواز دهد و نفر پشت سر بتواند چند قدم جلو تر بیاید . میدان امام رضا (ع) را هم همینطور گرفتند . اشتباه نکن فلکه ای در کار نیست . اگر شلمچه آمدی یک تپه کوچک است که رویش یک برجک دیده بانی ست . همینجور رد نشو . قبلا اینجا یک دژ بتونی بود که رویش چهار تیربار سینه های رفقایمان را می درید . درآن میدان موانع . هجوم آتشبار توپخانه و تیربار چه شد که آنجا فتح شد . نمی دانم. باور کن خودشان هم نمی دانند . اخر عقل به اینچیز ها قد نمی دهد. کربلای پنج صاحبی داشت که خود آن را به سر انجام رساند. تا نزدیکی بصره فتح شد  و حال می توان از صلح ناچار حرف زد . جام زهر... کم مانده بودند که بسیجی مانده باشند. مخلصانشان رفته بودند و قلیل باقی مانده میان پاسدار وظیفه ها و تفکرات مادی گیر افتاده بودند . مسئولین سر ناسازگاری گذاشته بودند . کم کم تور های والیبال به خط مقدم آمده بود . تفکرات عوض می شد و ... . هر چه بود تکلیف جنگ مشخص شد . نه به قدس رسیدیم و نه کربلا . ا

ما این همه ظاهر قضیه بود. یادم باشد دفعه بعد بگویم چه شد...

 

 

 

 

9/12/85

به امید...

س .م . ه

شلمچه /۱۱ صبح

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 18:44  توسط سید مهدی  | 
  بالا  
- - http://raahil.aminus3.com/portfolio/ raahil - Recent Comments Recent visitor comments from smh's daily photoblog. smh en Copyright 2007 smh