|
||
بنام...
اول :::
چند روز پیش علیرضا کوچولو یه کم ما رو برا بدنیا اومدن ترسوند که الحمد لله به خیر گذشت. برا سلامتیش دعا کنید.
دوم:::
هیچ کدومتون نمی تونید بفهمید من چی گفتم . تا چند ماه شبانه روز با اون زائر ها نباشید نمی فهمید درد چیه. باید شبا با چرت و پرت گفتناشون همراه بشید . با نیمه شب بلند شدن ها و یواشکی نماز خوندناشون . با شوخی های مسخره توی اتبوس ها و اشک های توی مناطقشون و حتی تنها شدن ها و توی فکر فرو رفتن هاشون . آقای راوی ، آقای مدیر فرهنگی ، آقای دلسوز و صاحب فکر... و به طبع خانوم راوی یا مدیر فرهنگی و یا دلسوز. باید همراه بشی تا بفهمی چی میگم. تازه بعد هم که همراه شدی باید ببینی به کجا باید بری نه اونجوری که دلت می خواد و خودت حدس میزنی عمل کنی. ما تئوری خوب کار میکنیم یا عملی . اما تئوری ما به عمل نمی یاد و عمل ما بر اساس تئوری درست نیست.
تحول مناطق اونقدر عجیب و زیاده که دیگه عجیب نیست . گفتن ازش هم فایده نداره . مثل معجزه که تا نبینی از درکش عاجزی . مثل قرآن که می دونی معجزه است اما تا ازش نچشیدی فقط چهار تا خط و کاغذه .
اما...
دو سال پیش بعد از سفر های جسته و گریخته دو سه ماهی منطقه موندم. بعد از عمری شاگردی . کاش زبونم لال می شدو بعضی حرف ها رو نمیزدم. مثل نیروی فرهنگی . مثل طرح تداوم . مثل دفتر راهیان نور . مثل ... . از همه اون حرف ها ، نیروی فرهنگی شد چهار تا خواهر و برادر جوون راوی که هیچ چیز جز مثلا توجیه مناطق براشون مهم نبود . در صورتی که ما میگفتیم راوی چهار تا توی مناطق مستقر داریم . باید نیروی فرهنگی کاربلد از شیراز همراه زائر باشه و اونو بسازه تا منطقه . اونجا هم توی اردوگاه و اتوبوس باهاش باشه و بعد هم تا شیراز . موقعیت های طلایی اول سفر آخر سفر رو باید قدر دونست و ... اما همین ها شدن ... بماند.
بعد هم طرح تداوم ما به جار ارتباط محتوایی با زائر شد ارتباط عاطفی برادرا و خواهرای محترمه و ... .
میگفتیم زائر توی این سه روز اثر خودش رو از منطقه میگیره . بیاید رفرنس بدیم دستشون تا بعدا این اثر پایدار بمونه . هم از حال و هوای شهادت هم دین .
میگفتیم فرهنگ ایثار و شهادت یه جور فرهنگ تکاپو و تلاشه که باید مصداقش توی تمام زمینه های زندگی باز بشه . مثل علم ، خانواده ، اجتماع ، سیاست ، حجاب و ... . باید روی اینها کار بشه.
می گفتیم به جای شصت تا منطقه تکراری چهار تا ناب انتخاب بشه و به جای خستگی توی اتوبوس براش برنامه داشته باشیم .
می گفتیم باید زائر قبل از رسیدن به منطقه کاملا شناسایی بشه . بدونیم چند تا بچه جانباز داریم . چند تا بچه شهید . چند تا نخبه درسی و ...
میگفتیم نباید دانش آموز راهنمایی با دبیرستان بیاد . دانش اموز غیر انتفاعی بالا شهری با دانش اموز بدبخت پائین شهری بیاد . دانش اموز علوم معارفی با دانش اموز هنر بالا شهری بیاد و ...
برا اینها کلی برنامه داشتیم . اما ... بماند.
می گفتیم اینهایی که دارن میان کم کم داره بار چندمشون میشه . اعزام 12000 تایی هنر نیست . 15 تا اتوبوس با 4 تا نیروی مثلا فرهنگی ، اجرایی ، حراستی و ... فایده نداره . هرکسی نباید بیاد . باید یک شرط ساده ولی جدی برای اعزام باشه .
میگفتیم نباید ما راهی رو که یک روحانی دین شناس که برای این کار آموزش دیده رو از صفر طی کنیم . اونا بیان کار خودشون بکنن و ما نیرو بسازیم برای تقویت و تاثیر بیشترکار.
گفتیم کار جدید کنیم . اونها یه کار دکور ، ویدئوپروژکشن و صدا و ... رو یاد گرفتن و حالا هم سه سال عین همون برنامه رو دارن اجرا می کنن .
گفتیم بچه های فرهنگی نباید حجاب کار دلشون رو بپوشونه . اونا یک ماه منطقه می مونن وبهد یک عمر بهشون میگن بچه های راهیان نوری و همه جا به همدیگه نشونشون میدن. اینا باید بدونن بعدش چیکار باید بکنن . یه حرکت اشتباه توی شهر .... یه مشت بچه مجرد ... .
میگفتیم طلبه ای که سال دوم و سومه و سه ماه میخواد بیاد منطقه و فکر درس و کارش نیست بدر نمیخوره...
میگفتیم بچه های جنگی که فقط توجیه جغرافیای منطقه رو میکنن فایده نداره.
میگفتیم نیروهای فرهنگی مناطق باید یک سال فقط بشیننن کتاب های معتبر شهدا و جنگ رئ بخونن . سی دی های روایت فتح رو ببینن . توی این مستند ها خیلی حرف ها هست .
میگفتیم باید اونجا کار شکیل بشه . نه مثل ما تخت های سربازی پادگان مقر استقرار رو بدزدن و بکنن تابلو نوشته . اونم با پول شخصی خودشون .
میگفتیم ...
شهدا کار خودشون رو خیلی خوب دارن انجام میدن . اما ما داریم این گنج رو میسوزونیم. داریم خرج عطینا می کنیم. دارین نون و نمک رو می خوریم و نمک دون رو بی تفاوت یه گوشه پرت می کنیم. داریم....
بی خیال.
سوم:::
خیلی ها خیلی کارها رو می تونن انجام بدن . اما مهم اونه که اون کار وظیفه آدم باشه که انجام میده . یا لا اقل بعد از انجام وظیفه اش باشه . شناخت وظیفه خیلی مهمه . یه موقع می بینی خیلی کارها کردی ، اما از اصل موندی . خیلی سخته آدم برای انجام وظیفه اش روی نفسش و اونچیزی که دلش دوست داره پا بذاره.
به امید...
س م ه
|
|