|
||
بنام...
قوه قهريه؟!!!
براي كه؟ براي چي؟
كه چي بشود؟
مي خواهي بنويسم. نوشتن هم مثل تمامي افعال اين دنيا وسيله اي براي رسيدن است . قلم و كاغذ هم يك ابزار . و وقتي حركتي نباشد وسيله به چه درد مي خورد. اگر گفته اند شرف المكان بالمكين ،خوب شرف المكتوب بلمعنا. و معنا هم مگر جز همان شيدايي است كه در كالبد هنر مي دمند؟ و شيدايي مگر نه اين است كه از عشق مي آيد؟...
چند روز پيش در دفترم نوشتم:
"دلم براي عاشقي تنگ شده ..."
و حكايت همين ننوشتن ما هم مثل همان سه نقطه هاي " بنام ... " است.
همين!
عاشقي مثل سوختن چوب است . اگر چوب تر باشد ،دود دارد . دير مي سوزد . گرمايش كمتر است . و شيدايي مانند همان دود سوختن چوب تر است . رسوا ميكند . چشم را مي سوزاند .
اما اگر چوب خشك باشد و سالهاي سال روي هم مانده باشد ،مثل يك نارنجك ضامن كشيده است . تا به خودت بيايي همه اش گر مي گيرد .
شيدايي ،حاصل عاشقي دل هاي خام است . مثل يك پرنده وحشي كه توي قفس بيندازيش . آهني بودن ميله ها را نمي فهمد . سر به ديوار مي كوبد . ناله ميزند . اما آنكه هقلش عاشق شده باشد ،خودش را به اين سادگي خرج نمي كند . مي گذارد به وقتش . آرام آرام مي رسد . و وقتي سيب رسيد خودش مي افتد . درست مثل همان والمري هاي طلائيه . منتظر پاي يك عاشق مي ماند تا او را بپراند . شايد هم يك دسته را ... و شايد هم يك دل را بعد از سالها . آن هم از پشت سيم هاي خارداري كه ميدان مين را نشان مي دهد . اما منورمي سوزد . رسوا مي كند . آنوقت بايد يكي با خودش را رويش بيندازد تا خاموش شود . بايد زجرش را بكشد . مثل همين فسفري هايي كه در غزه جولان مي دهد .
حالا كه چه؟!!
مي خواهي بنويسم؟!!
براي كه؟!!
خودم و خودت؟!!
خودم؟!! خودت؟!! خودش؟!!
وقتي بغض كرده باشي ،چشمانت مي سوزد. مثل پوست وقتي كه فسفري بالاي سرت زده باشند . نمي تواني حرف بزني . آن هم نه از آن فسفري ها كه از مظلوميت و تهائيت . مثل الآن كه همه دارند سلاخي شدن غزه را مي بينند و چيزي نمي گويند . و من امشب موقع شام چقدر با درد تمام غذايم را خوردم وقتي صحنه هاي غزه در قاب تلوزيون هل من ناصر مي گفت. حتي موقع سر كشيدن سس هاي ته سالادم را...
وقتي بغض مي كني يا بايد بميري ،و يا بايد داد بزني تا سينه ات حال بيايد.
دادي كه صدها اشك را در بياورد . اشك هايي نه براي خشك شدن كه سيل شدن . مثل همان سطل هاي آبي كه امام خواست تا اسرائل را آب ببرد . و آب دهان هايي كه كافي است تا حيثيت عرب هاي شكم گنده را همراه هستي صهيونيست هاي يهودي و مسيحي و مسلمان را با خود ببرد.
يك داد مثل " الهم اجعل محيانا محيا محمد و آل محمد"
يك داد مثل " الهم قو علي خدمتك جوارحي"
يك داد مثل " يا انيس كل وحيد"
يك داد مثل " كلمح البصر و او هو اقرب"
يك داد مثل روح الله ،مثل نصر الله
يك داد نه مثل....
... و اينجا دنياي نت است نه كاغذ هاي تنهايي هاي يك نفر . پس بايد كمي نوشته ها را ناديده گرفت . و اميد وارم اين با ناديده گرفتن حكومتها از آنچه كه در غزه مي گزد متفاوت باشد.
اما هر بغض حتما مقدمه اي داشته است . و تا آن را نيابي نمي تواني رسالت بغضت را بفهمي . كه آيا حسني بايد باشد يا حسيني . وگرنه همين هم براي دل خودت خواهد شد . مثل خيلي از عبادت هاي ما...
مي خواستي بنويسم. حالا خيالت راحت شد؟؟؟؟
به اميد...
س . م . ه
|
|