تبليغاتX
راحیل
 

 
 
 

 

بنام...

 

ای آسمان که جای تو خالی ست در قفس

بی تو ببین پرنده چه حالی ست در قفس!

هر روز یک تولد خاکستری پوچ

این رمز مردنی متوالی ست در قفس!

آه ای دخیل بسته من وا نمی شوی

تا آسمان ضریح خیالی ست در قفس !

آن سوی تو در آینه ، چیزی شبیه توست

تصویر تو قناری لالی ست در قفس!

بیهوده بر حصار خودت بال و پر مکوب

پرواز آرزوی محالی ست در قفس!

 

کبری موسوی / کتاب ترانه ماهی ها

----------------------

 

 

این هم از آن به روز کردن زوری ها ست.. وقتی چیزی سنگین تر و سوزاننده تر از بغض در وجودت نشسته باشد ، نتوانی داد بزنی ، گریه کنی و حتی بنویسی .... چه می شود؟!!!

 

امروز بار دوم بود که گریه کردم.... گریه ای بدون دلیل. کاملا بدون دلیل.... کامل...

کدام دلیل؟؟؟؟

 

.............................

معلوم است دیگر . وقتی میان تمام حرفهایت در هر زمینه که باشد لا اقل ده بار میگویی من و از خودت می بافی. وقتی فکر میکنی برای خودت کسی شدی . از فلان مجموعه می آیند پیشت مشاوره . از فلان شهرستان هم. از فلان موسسه.... از... حتی اطرافیانت. آنوقت همکارت جدی می گوید یک وقت به من می دهید؟

تو می خندی .... از اعماق وجودت و بعد.... گریه میکنی. در تنهائیت.. خودت را که می شناسی.. زار می زنی .... از خودت متنفر می شوی.... از این همه حجاب.. چه می شود کرد...

چاره ابن فقره فقط نور خود ائمه است و تو دلداده مادر... راهی قم می شوی... که چه؟

خوب من آنقدر آدم خوبی هستم که برای فرار از حجاب نورانی متوسل ائمه شده ام.

دیدی؟؟؟؟

باز هم خودت.... باز هم عاشق ، عارف ، زاهد و ... خبری از معشوق و معروف و مزهود نیست....

و بعد کریمه اهل بیت در کاسه ات چیز دیگری می گذارد...

و تو می فهمی اشتباه می رفتی. هرچه کردی جز برای دل خودت نبود.... می سوزی. دوباره باید شروع کرد... باید ساختار خودت را بشکنی و از نو بسازیش... و در همین حین ناگهان سرو کله اش پیدا می شود.. – البته شاید- . با هم می سازیش... با هم.

---------------------

 

دوست دارم تا صبح فقط از روی همین واژه بنویسم:

آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست و تو ای برادر خوبم بیاموز که در این سیاره رنج در راه آرمانهایت صبور ترین انسان ها باشی.....

 

با قیافه کسی نمی توان زندگی کرد.

با صدای کسی نمی توان زندگی کرد.

با نوشته های کسی نمی توان زندگی کرد.

 اما با آرمانهایش چرا.

البته اگر آرمان باشد نه شعار .

........................

می گفت اگر دست خودم بود مهریه ام حفظ 5 جز قرآن بود.

می گفت اگر می شد مهریه ام خرج ازدواج 5 ج.ان به مبلغ پانصد هزار تومان بود

می گفت اگر می گذاشتند مهریه ام ............

اگر آرمان ها اکنون فقط در داستان هاست ، دوست دارم لا اقل قربانی قهرمان یک داستان باشم...

آیا نمی شود واقعیات را با آرمان هایمان هماهنگ کرد و نه آرمان هایمان را با واقعیات و عرف ها؟؟؟؟

 

.....................

ظاهرا کف گیر لوحی ها به ته دیگ خورده و « خیلی زود عاشق شدم » رو دوباره زدن توی سایت...

.http://www.louh.com/kootah/984/index.asp

.......................

 

 

 

حدودا یک ماه دیگر شروع می شود....

دوباره انس با ملکوتی که در خاک نهفته است...

دوباره آخر دنیا

دوباره قطعه ای از بهشت

دوباره غروب هویزه

کیمیای خاک فکه

سکوت مبهم طلائیه

فریاد های اروند

نیمه شب های معاد

.... و زائران تشنه ای که دوست داری خاک کف پایشان باشی... حتی آنان که ... بماند. فقط تو میدانی دعوت یعنی چه... میدانی آنجا با دل چه می کند.

مسیحی را مسلمان ، سنی را شیعه ، نفسانیات را خورد و .... کاش اجازه داشتی لااقل وقایع یک شب با زائرین بودن را توضیح می دادی...

باید بماند . آنها که رسیده اند و تو در مانده ای که می ترسی در همین پل شدن بمانی ... پلی که آخرش شاید شکستن و سقوط باشد....

یک ماه دیگر و بی تابیهایت شروع شده است.. و میمانی حال عرفه در مناطق و بعد چگونه دوام بیاوری این ما بقی یک ماه را....

فرصت شد می خواهم زیر آب خیلی چیز ها را بزنم . حتی همین شهید را....

 

 ..............

۰۴۳:

اینم یه جورشه دیگه

 

کوثر:

۱- چشم.

۲- .....؟؟؟!!!

 

زائر دلتنگ:

صبر . صبر... صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد...

 

آب حیات:

قضیه همان سه نقطه هاست... حکما حکمتی داره.

 

مهدیا:

به قول جناب کوثر بعضی چیز ها را نباید گفت. وظیفه ایست و کمر نیمه خم ما.. وگرنه همان تنهایی و سکوت را عشق است.

 

استار:

؟؟؟؟

 

 

 

به امید....

س م ه

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:8  توسط سید مهدی  | 
  بالا  
- - http://raahil.aminus3.com/portfolio/ raahil - Recent Comments Recent visitor comments from smh's daily photoblog. smh en Copyright 2007 smh